ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
خانه » اس ام اس » خاطرات جالب و باحال مرداد 93

خاطرات جالب و باحال مرداد 93

خاطرات جالب و باحال مرداد 93

اعتراف های خنده دار مرداد 93

خاطرات جالب و باحال مرداد 93

 آقا یه روز بابام بهم گفت برو موبایل مامانتو بیار رفتم آوردم

گفت یه زنگ به من بزن زدم دیدم نام مخاطب رو نوشته وزیر جنگ

کلی باهم خندیدیم بعد مامانم اومد گفت چی شده

منم خیلی سریع واقعیت رو گفتم آقا بیا ببین یک دعوایی شد

منم رفتم زیرماشین قایم شدم تا شب شب که داداشم داشت میرفت دستشویی

از پایین ماشین پاشو گرفتم داداشم یک دادی کشید بابام پرید بیرون دنبال داداشم

داداشمم دبرو که الفرار…..منم زیرماشین اگزوز گاز زدم

خلاصه درعرض یه روز دوبار گل کاشتم.

من D:

وزیرجنگ 🙁

داداش زهره ترک شده 🙁

.

.

دیروز یه پراید صورتی دیدم خیلی قشنگ بود

گفتم صد در صد رانندش دختره

اومدم ازش سبقت بگیرم به چشم خواهری یه نگاه انداختم ببینم

رانندش چه شکلیه احیانا و نیاز به سایه بالا سر داره یا نه ؟؟؟

چشمتون روز بد نبینه یه آقایی با هیکل نتراشیده و نخراشیده

تو مایه های اکبر سبیل خودمون راننده بود

هیچی الان تو فاز خودکشی قرار گرفتم

ولی هر چی خودمو از طبقه همکف میندازم پایین نمیمیرم !!!

.

.

یه شب دیروقت از عروسی برگشتیم خونه

دو نفر با سر و صدای زیاد از تو حیاط فرار کردن

طفلکیا تازه موفق شده بودن درو باز کنن که ما رسیدیم

حالا اینا لیست چیزائیه که گم شده:

لباسی که عمه ی عزیزم از مسافرت برام آورده بود!

قابلمه ای که جاری مامانم بهش کادو داده بود!!

کفشای داداشم!

جالب اینه که یه ماه از این قضیه گذشته ولی هر روز چیزای جدیدی به لیست اضافه میشه!

مثل گلدون شیشه ای کنار تلویزیون!

مدیونید اگه فکر کنید من شکستمش!!

.

.

بــآ دوســته خــوآهــرم رفــتـیم بــیـرون حــآلــآ مــکـآلــمه رو دآشــته بـآشـین:

مــن رو بــه دوســته خوآهــرم : خــب حـالــآ مــیـخوآیـم کــجـآ بریــم ؟

نــغـمه (دوســته خــوآهــرم): چــی؟

مــن : هــیــچی بــآبــآ

نغــمـه : چــی؟؟

مــن : مــیــگم میــخـوآیــم کــجــآ بــریـم ؟؟

نــغــمه : چــی ؟

مــن : هــیــچی عــاقــآ جــآن شــیـکر خــوردم ، بــرو عمـــتو مســخره کن!

نـــغــمه : چــی ؟

مــن رو ب خــوآهــرم : ایــن دوســتــت مشــکـله شــنـوآیــی دآره ؟؟

کــچــلـمون کــرد بــخـدآ!

خــوآهــرم یــه دونــه مــحـکم زد پــس کــَلَم و گــف :

گــوســآلــه دآره عــطــسه مــیـزنــه ایــنـم نــفـهمــیدی کــودنO_o

لــآمـــصب عــطـسـش بــآ عـشــوه بــود حــآلــآ مــن کــ عــطــسه مــیــزنــم

یـه آفــتــآبـه تــف رو صــورتــه طــرف خــآلـی مــیـشه!

صــدآشــم کــه هــر کــی مــنو نــشـنآســه فــک مــیـکنـه آمــریـکــآ حــمــله کــرده^_^

.

.

اغا یادتونه بچه بودیم میرفتیم عروسیی ،مهمونیی، حاجی خوری چیزی

ور میداشتن به ما غذا جدا میدادن……یعنی غذا بچه و بزرگ جدا بود اخه من بدم میومد بدم میومد

(غذا بزرگ دوتا سیخ کوبیده بود و گوجه و چلو غذای بچه یه نصف کف گیر بود با یه سیخ کباب کوچیک)

همیشه هم وقتی از سر سفرشون پا میشدم گشنم بود

بدتر از همه کیک بود اون که دیگه جیگر ادمو خون می کرد

اغا ور میداشتن یه تیکه کیک قده کله ما میدادن به این پیرزنا فشار خون داره چربی بالا

که اونم یه گوششو می خوردو بقیشو میمالید به هم بعد به ما یه لایه نازک

که از این طرفش میشد گل بشقاب رو دید می دادن

ای ما میسوختیم می سوختیم که نگو

هنوزم که یادم میوفته جیگرم خون میشه

.

.

جمعه ای دراز کشـیدم آبجی کـوچولـوم اومـده تـُف کاری و مـاچ و مـوچ

که داداش حـوصـله م سر رفـته….صـورتتو زدی بـذا آرایشت کنم!

_نزدیک من شـدی نـشدی آآآ

بـخدا اذیـتت نمی کـنم تـو چـشاتو ببند بخواب

_ د بـرو بـچه

داداشـــی؟ یـادتـه دو سـالـم بود گـریه میکردم ، مـنـو کـول مـیکـردی؟چقـد دوسم داشی اونوخـتااا 🙁

_ی کـلـمـه دیگه حرف بـزنی خودت مـی دونی.. زود تـند سـریع تمومـش کن

بـاشه چـشـم…حالا شاهـکـارش تموم شده

ی آینه داده دس من میگه نیگا کن خوب شد؟

_ 😐 ای چه وضعیه حالا چیکا کنـم؟بـرو اونور بـرم بشورم سـر و صورتمو

نـه نـه ای همه زحـمـت کشـیدم صـب کـن .. بـیا بـذا ای شالمو بـذارم رو سرت

_خـدایا منو ا دس ای دخـدر نـجـات بده،بـرو اونـور، ای چـه ریخـتـیه واس مـن درس کـردی؟

دیدی دیدی داداش چـقـد زشـت شـدی؟

شمـایی کـه میگی دخدرا بـا آرایش قـشـنـگـن و پـسـرا هـمی جـوری خـوبـن

ببین بـا روسـری چـقـد بــیریـخـت شـدی… تـازه کـلـی آرایـشـت کـردم :/

پـرچـم دخـدرا در اهـتـزاز ِ

خـواهـر ِ دارم مـن؟ 😐

.

.

یه بار داشتم تو اینترنت می چرخیدم

یه دفه مامانم پرید تو اتاقم گفت به هیچ دکمه ای دست نزن

بعد اومد گفت بزن صفحه قبلی

بعد در کمد پشت سرم رو بازکرد دیدم خواهر کوچیکم از کمد اومد بیرون گفت

مامان نگران نباش تو سایت های بد نرفت

منبع:khandefun . ir

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


خرید کریو خرید فیلتر شکن انجام پایان نامه ارشد
خرید وی پی ان خرید کریو خرید vpn
استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع امکانپذیر است. این سایت ثبت شده در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی میباشد و تمام فعالیت های این سایت طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. - طراحی شده توسط پارس تمز