آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
خانه » اس ام اس » داستان و حکایت باغ خدا، دست خدا، چوب خدا

داستان و حکایت باغ خدا، دست خدا، چوب خدا

داستان و حکایت باغ خدا، دست خدا، چوب خدا

داستان و حکایت باغ خدا، دست خدا، چوب خدا

داستان مذهبی کوتاه داستان کوتاه مذهبی جالب داستان مذهبي كوتاه داستان های مذهبی کوتاه داستان های کوتاه مذهبی کودکانه دانلود داستان کوتاه مذهبی داستان های کوتاه مذهبی آموزنده داستان کوتاه مذهبی برای کودکان داستان کوتاه مذهب یک داستان کوتاه مذهبی داستان مذهبی جالب داستان کوتاه مذهبی جالب داستان های مذهبی جالب داستان هاي جالب مذهبي داستان کوتاه و جالب مذهبی داستان مذهبی کودکانه داستان مذهبی کودکان داستان های کوتاه مذهبی کودکانه داستان های مذهبی کودکانه داستان کوتاه کودکانه مذهبی داستان مذهبی برای کودکان داستان های مذهبی برای کودکان کتاب داستان مذهبی برای کودکان داستان مذهبی کودکانه داستان مذهبی کودکان داستان کوتاه مذهبی برای کودکان داستان های کوتاه مذهبی برای کودکان دانلود داستان های مذهبی برای کودکان داستان مذهبی صوتی داستان های مذهبی صوتی دانلود داستان مذهبی صوتی دانلود داستان های مذهبی صوتی داستان های کوتاه مذهبی صوتی داستان مذهبی کودکانه داستان مذهبی کودکان داستان مذهبی برای کودکان داستان های مذهبی کودکان داستان های کوتاه مذهبی کودکانه داستان های مذهبی برای کودکان کتاب داستان مذهبی برای کودکان داستان مذهبی کودک داستان های مذهبی کودکانه کتاب داستان مذهبی کودکان داستان مذهبی علی گندابی داستان مذهبی زیبا داستان های مذهبی زیبا داستان های زیبای مذهبی دانلود داستان های مذهبی زیبا داستان زیبای مذهبی داستان کوتاه زیبا مذهبی زیباترین داستان مذهبی داستان مذهبی بلند

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم.

آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.

 

منبع:shahredastanha . blogfa . com

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


خرید کریو خرید فیلتر شکن انجام پایان نامه ارشد
استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع امکانپذیر است. این سایت ثبت شده در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی میباشد و تمام فعالیت های این سایت طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. - طراحی شده توسط پارس تمز