هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
خانه » پزشکی و سلامت » روانشانسی » واقعا چرا مردم ایران افراد شادی نیستند

واقعا چرا مردم ایران افراد شادی نیستند

واقعا چرا مردم ایران افراد شادی نیستند

چرا مردم ایران عموما افراد ناراحت و افسرده ای هستند

چرا ما جامعه ی شاد و پرانرژی ای نداریم ؟

هفته نامه امید جوان – سعید سیف: دلیل ساختاری بسیار مهم دیگر دخالت های گسترده دولت در حوزه خصوصی و تصدی گری های دولتی است که افراد را نسبت به برخورداری واقعی از یک زندگی خصوصی دچار تردید می کند. این نکته که دولت بر آن است که باید بر همه جنبه های زندگی مردم تصدی داشته باشد فشار زیادی را در سیستم اجتماعی ایجاد می کند که عاملی است بر افزایش استرس و دورکردن جامعه از موقعیت شادی به حساب می آید.

برای مثال نگاه کنید به موضوعی پیش پاافتاده مثل رنگ لباس که در تقریبا همه محیط های عمومی ما استفاده از رنگ های شاد به نوعی ممنون و یا دست کم ممکن است مشکل ایجاد کند و جالب آنکه در بسیاری موارد این گونه ضوابط را به دین ربط می دهند که نه تنها اثری از چنین دستوراتی نیست بلکه بر پرهیز از رنگ های ناشاد و سیاه و تیره تاکید شده است. یکی دیگر از این موارد پیش پاافتاده که دخالت های بی جا را نشان می دهد، چگونگی ابراز احساسات و شادی است که باز هم بنا بر تصدی گری دولتی نباید از حدی «شدیدتر» و «غیرمتعارف» باشد.

به همین دلیل است که گاه می بینیم ساده ترین رفتارهای عمومی به بهانه اینکه مخالف عرف هستند زیر فشار قرار می گیرند و از کاهی، کوهی ساخته می شود. درست است که با این گونه فشارها، آن رفتار موقتا از میان می رود، اما ما به ازای این امر بالارفتن استرس و اندوه در سطح جامعه است.

البته من فکر می کنم در بسیاری از این گونه موارد، چنین اقداماتی که ظاهری دلسوزانه برای سیستم دارند برای آن انجام می گیرند که مخالف تراشی کرده و از درون به سیستم ضربه بزنند و به همین دلیل نیز خود را زیر نقابی از دلسوزی برای دین و عرف اجتماعی پنهان می کنند که هرگز نیازی به این دلسوزی هایی در طول تاریخ ما نداشته اند. در حقیقت این ها به نظر من دشمنانی هستند که ساده ترین روش و البته موذیانه ترین روش را برای ضربه زدن به سیستم استفاده می کند و آن ایجاد مخالفت روزمره و در سطح پایین و بی اعتمادکردن مردم نسبت به دولت همه مسئولان.

اما در دلایل عاملیت، یعنی اراده فردی مردم و تکیه آن ها بر قدرت شخصی شان برای شادبودن باید بگویم این امر البته ممکن است اما امری بسیار نسبی است. تمام تجربیات در جوامع معاصر ایران و جهان نشان می دهد که مردمی که از حقوق اولیه برخوردار نباشند چندان انگیزه ای برای اراده به خرج دادن و بهتر کردن وضعیت زندگی نخواهندداشت. به عبارت دیگر همیشه گروهی هستند که می خواهند در کاخ ها و قصرهای بزرگ زندگی کنند و گروهی برعکس یک زندگی ساده را ترجیح می دهند.

گروه اول همین که مسکن مناسبی داشته باشند شادی خود را در خلاقیت های هنری، در رشد شخصیت و روابط انسانی خود و کمک به دیگران می گذراند. در حالی که گروه دوم ممکن است همواره به دنبال کسب درآمدهای بزرگ تر و بزرگ تر باشند. اما اینکه انتظار داشته باشیم همه مردم به رغم نداشتن حقوق اولیه و امکانات حداقلی صرفا به نیروی اراده خود بتوانند شادی را به مثابه امری ذهنی برای خود خلق کنند، انتظاری بی جا و غیرممکن است.

آیا داشتن روحیه شادی و رضایت ارتباط مستقیمی با توسعه یافتگی دارد؟

صددرصد چنین است اما اینجا ما با نوعی روابط خودکار روبرو نیستیم. گفتم برای آنکه انسان ها شاد باشند نیاز به آن دارند که از دغدغه های روزمره دست کم مهمر ترین دغدغه ها مصون بمانند: مثلا یک زوج جوان دغدغه آن را نداشته باشد که چطور باید مسکنی برای خود بیابد، یا اگر کودک شان بیمار شد چگونه خرج درمانش را بدهند و یا اگر خواستند او را به مدرسه بفرستند چگونه باید خرج تحصیلش را فراهم کنند.

منظورم این گونه دغدغه ها است که به مسائل توسعه ای پایه باز می گردد. وگرنه در زندگی همه آدم ها همه دغدغه های شخصی وجوددارد و هر کسی باید بتواند با دریافت تربیت و آموزش لازم و همچنین کمک نهادهای اجتماعی با این مشکلات مقابله کند. توسعه نایافتگی به خصوص اگر این توسعه نایافتگی در یک موقعیت بالقوه از ثورت اتفاق بیافتد، حتی به صورت نسبی، مثل مورد ما، امری است که به شدت ناشادی را در یک جامعه به صورت یک آسیب جدی و گسترده در می آورد.

پس چرا در برخی از کشورهای توسعه یافته مطابق ادعای برخی کارشناسان میزان خودکشی و نارضایتی بالاست؟

چنین ادعایی را باید با عدد و رقم بیان کرد و نمی توان بحثی کلی داشت. مشخص است که اگر در کشوری توسعه یافته نیز رابطه ساختاری میان موقعیت بالقوه ثروت و امکانات با موقعیت بالفعل آن ها برهم بخورد ما با بی انگیزگی، ناشادی و تمایل به خودکشی و انفعال اجتماعی روبرو می شویم. در حال حاضر در کشورهایی چون فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده و حتی ژاپن (پس از آنکه این کشور از دو دهه پیش سیاست های رفاهی خود را به سود نولیبرالیسم کنار گذاشت) با این وضعیت روبرو هستیم.

بی انگیزگی ناشی از رفاه بیش از حد ادعایی است که اغلب از طرف طرفداران نولیبرالیسم مطرح شده است تا به جنگ دولت رفاه بروند، یعنی این فرض را مطرح کرده اند که اگر یک دولت یا سازمان اجتماعی یک پهنه سیاسی همه نیازهای مردم را برآورده کند آن مردم انگیزه زندگی خود را از دست می دهند و مثلا شروع می کنند به خودکشی های گسترده.

چنین ادعایی به روشنی با موقعیت های واقعی در کشورهایی چون کشورهای اسکاندیناوی و کانادا و نیوزیلند، یعنی گروهی از کشورهایی که در آن ها دولت رفاه در بالاترین موقعیت های خود قرار دارد و مردم نیز جزو شادترین مردم جهان هستند، نفی می شود. مابقی جریان، یعنی موارد دستکاری شده و بدون درنظر گرفتن معیارها و نسبت ها که گاه اینجا و آنجا مطرح می شوند، دروغ بافی های نولیبرالیستی برای آن است که ثابت کنند بهترین رژیم های جهان یعنی رژیم های سرمایه داری که همه می توانند در آن ها میلیونر شوند در حالی که نفس چنین دروغ بزرگی که «همه می توانند میلیونر شوند»

آنقدر مضحک است که هر انسان عاقلی را باید به واکنش درآورد، اما متاسفانه دستگاه های تبلیغاتی این رژیم های سرمایه داری آنجا هستند که اسطوره ثروتمندشدن همگانی را دائما تکرار کنند. در این حال باید کمی درباره وضعیت زندگی مردمان فقیر شهرهایی مثل دیترویت و ایالات فقیر آمریکا، سیاهان و هیسپانیک های این کشور، افراد مسن و بدون بیمه های اجتماعی سوال کرد. از این ها گذشته، فراموش نکنیم که ناشادی و ظلمت زندگی، لزوما به خودکشی نمی کشد و چه بسیار انسان هایی که به رغم بزرگ ترین دردهای عالم به دلایل اخلاقی یا اجتماعی و روانی هرگز قادر نیستند دست به چنین عملی بزنند.

در بحث های کارشناسان حوزه توسعه؛ صحبت از انسان توسعه یافته می شود. انسان توسعه یافته چیست و چه مشخصاتی دارد؟

ما مفهومی قدیمی از «انسان توسعه یافته» و «توسعه یافتگی» داریم که به سال های پس از جنگ جهانی دوم مربوط می شد و کاملا با دیدگاهی سرمایه داری و استعماری انطباق داشت. یعنی توسعه یافتگی را صرفا نوعی از رفاه مادی می دید که براساس واردکردن بالاترین حد فشار بر طبیعت و استفاده نامحدود از منابع آن، مصرف بی رویه و هرچه بیشتر و سلسله مراتبی کردن پهنه های ملی و جهانی در موقعیت انسان ها می دید. به عبارت دیگر از نوعی داروینیسم اجتماعی دفاع می کرد که در آن هرکسی مسوول آن بود که با اقدامات شخصی وضع خود را بهتر کند و هیچ حد و مرزی نیز برای این بهبود به رغم وضعیت بدتر دیگران وجود نداشت.

در این ایدئولوژی رفاه و خوشبختی با مصرف هرچه بیشتر تعیین می شد که خود موتور رونق اقتصادی به حساب می آمد. این ایدئولوژی بود که از دهه 1980 کار را به بحران های بزرگ در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه کشاند و بحران نولیبرالی، نظامی گری و خشونت های بی رحمانه  کنونی را در سطح جهان به وجود آورده است. در برابر این ایدئولوژی از سال های دهه 1990، اکثر انسان شناسان، جامعه شناسان، اقتصاددانان، و سایر متخصصان توسعه که دغدغه انسان ها و همچنین حفظ طبیعت را داشتند مفهوم توسعه پایدار، مصرف پایدار، شهر پایدار و… را مطرح کردند و پایداری یعنی توسعه یافتگی نه فقط در قالب های مادی بلکه در قالب های غیرمادی و معنوی و همچنین یعنی توسعه یافته در درازمدت یعنی اینکه یک نسل منابع را برای نسل های دیگر به خطر نیندازد.

به نوعی یعنی همان چیزی که ما به آن قناعت می گوییم. یعنی عقلانی مصرف کردن و همبستگی و دلسوزی همه برای همه و نه رقابت های بی رحمانه و له شدن مردم زیر پای یکدیگر برای رسیدن به موقعیت بهتر به هر بهایی ولو بی اخلاق ترین روش ها.

جامعه چطور می تواند یک انسان توسعه یافته را تربیت کند؟

بهتر است از انسانی دارای خصوصیات اخلاقی و دگردوستانه و دلسوزانه سخن بگوییم که در بطن مفهوم توسعه پایدار نیز نهفته است. در ادبیات امروز توسعه گفته می شود که بهترین شکل از توسعه، توسعه ای است که براساس دو ستون اصلی زندگی یعنی نوع دوستی قرار داشته باشد. بنابراین در یک سیستم توسعه یافته باید تلاش کرد که این احساس ها و برنامه های توسعه ای مبتنی بر آن ها را تقویت کرد.

برای مثال سرمایه داری مالی متاخر، کاملا بر پایه سلسله مراتبی کردن جامعه و از میان بردن همبستگی و نوع دوست قرار دارد. به عبارت دیگر اصلا در آن مهم نیست که چه تعداد افراد تخریب می شوند و به خاک سیاه می افتند بلکه مساله این است که چقدر ثروت تولید می شود و آن ها که به این ثروت ها می رسند چه کارها که نمی توانند انجام دهند و این دقیقا مخالف با برنامه های جدید توسعه است که هدف از آن ها صرفا مباحث انسانی نیست بلکه مسائل اقتصادی و فناورانه نیز از این امر تاثیر می پذیرند. بدین معنا که هر اندازه توسعه انسانی تر باشد، پایدارتر نیز خواهدبود و هراندازه توسعه بر پایه بی رحمی و خودخواهی و سلسله مراتبی کردن بیشتر جامعه اتفاق بیفتد خطرات بعدی آن نیز بیشتر می شود.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


خرید کریو خرید فیلتر شکن انجام پایان نامه ارشد
خرید وی پی ان خرید کریو
استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع امکانپذیر است. این سایت ثبت شده در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی میباشد و تمام فعالیت های این سایت طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. - طراحی شده توسط پارس تمز