دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آن ها را آشکار می کند.(آنتوان چخوف)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
خانه » اس ام اس » داستان جالب عاقبت پزشک

داستان جالب عاقبت پزشک

داستان جالب عاقبت پزشک

یه سری هم استاد نمره ها رو خوند من شده بودم ۱۷
من حتی اون درسم افتادم
جان؟چطوری؟خوشحال شدم از نمره رفتم استادو بوس کردم تو جمع،انداخت منو.

.

.

.

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت

با سرعت وارد بیمارستان شد

و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید

ماشین بهش زد و فرار کرد …

پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید

پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم

خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم

پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل … باید پول قبل از عمل پرداخت بشه

صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروز می اندیشید

واقعا پول اینقدر با ارزشه … ؟

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


خرید vpn خرید وی پی ان خرید vpn خرید vpn خرید kerio خرید vpn خرید کریو
استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع امکانپذیر است. این سایت ثبت شده در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد اسلامی میباشد و تمام فعالیت های این سایت طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. - طراحی شده توسط پارس تمز